مرتضى راوندى
513
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
گرفتن خود نوشته است پايان مىدهيم : عارف قزوينى در حمام : عارف قزوينى پس از سالها محروميت از ديدار معشوق خود ، پس از مراجعت به قزوين ، به پايمردى زنى فاطمه نام ، موفق گرديد كه حمامى عمومى را براى ساعتى چند خصوصى كند و خود براى خدمت دختر آماده شود . « . . . بالاخره با هزار زحمت و مشقت و مرارت ، وارد حمامش كردم . او شروع كرد به شرح گرفتارى و بدبختى ، و بيچارگى خود ، من هم شروع كردم بكارهايى كه به عهده گرفته بودم ؛ از قبيل كيسه و ليف و صابون كه قبلا تدارك شده بود . يكىيكى آنها را به كار انداختم ، حالا هم از اسم كارگر ، به همين جهت ، خوشم مىآيد . » « 1 » خودآرايى و آرايش زنان و مردان به حكايت تاريخ ، از هزاران سال پيش ، همين كه بشر به آسايش و آرامش نسبى دست يافت ، به خودآرايى و زينت خود پرداخت . در منابع قديم ، گهگاه ، به وسايل و آلات خودآرايى اشاره شده است ؛ از جمله در كتاب خنوخ ، باب 6 ، آيهء 2 و 3 و باب 8 ، آيهء 1 ، پس از مقدمهاى ، چنين آمده است : « و عزرائيل به مردم فن ساختن شمشيرها و خنجرها و سپرها و جوشنها را براى سينهء خودشان آموزانيد ؛ و بديشان و اعقابشان ، مصنوعات آنها را يعنى دستبندها و زيورها و استعمال سرمه براى آراسته كردن مژگان ، و سنگى از هر قسم سنگهاى گرانبهاى بيش قيمت و همه صبغتهاى رنگارنگ . . . » همچنين در ينابيع الاسلام ، صفحه 94 به نقل از كتاب قصص الانبيا ، مىخوانيم : « ابراهيم بر شترى نشست و به مقام اسماعيل آمد و هاجر را گفت كه سر اسماعيل را شانه كنيد و جامههاى نيكو در پوشان . . . » « 2 » رابطهء آرايش با تنعم : احمد امين ، محقق مصرى ، مىنويسد : در دورهء عباسيان كنيزان وابسته به طبقات متنعم از انواع « سربندها ، گيسبندها ، نوارهاى زلف ، ميانبندها ، زنارها ، دستمالها ، بالشها ، فرشها ، تختخوابها ، رختخوابها ، پشهبندها و كفشها . . . » استفاده مىكردند و دستها و پاها را با حنا و رنگهاى ديگرى مىآراستند . « 3 » خودآرايى و توجه به موى سروزلف در بين مردان نيز معمول بود . احمد امين ( مصرى ) مىگويد : عمر بن عبد العزيز روزى براى نماز دير حاضر شده بود . مربى او پرسيد : سبب دير آمدن تو چيست ؟ گفت : مشاطهء من مشغول شانه كردن زلفم بود . صالح ، اين خبر را به پدر او نوشت ؛ او هم قاصدى از شام فرستاد و تا او رسيد ، سر او را تراشيد . « 4 » بطوريكه نظامى عروضى در چهار مقاله ، بتفصيل ، نوشته است ، سلطان محمود غزنوى در حال مستى ، اياز را به بريدن زلفين خويش مجبور كرد . اياز ، ناچار ، اطاعت كرد . صبحگاهان پس از زوال مستى ، شاه از اين عمل كودكانهء خود پشيمان و نادم گرديد . عنصرى براى رفع
--> ( 1 ) . كليات ديوان عارف قزوينى ، ( تاريخ حيات عارف به قلم خود او ) ، ص 146 - 145 ( به اختصار ) . ( 2 ) . قصص الانبياء . ص 51 . ( 3 ) . ر ك : احمد امين ، پرتو اسلام . ترجمهء عباس خليلى ( اقدام ) ، ج 2 ، ص 144 . ( 4 ) . همان ج 1 ، ص 215 .